|
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 15:28 ] [ Mohadese - Mir ]
نخواب، مگر اين كه چهار عمل را به جا آوري!
حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: يك شب آماده خواب بودم كه پدرم رسول خدا بر من وارد شد و فرمود: اي فاطمه جان! نخواب، مگر اين كه چهار عمل را به جا آوري!
1- قرآن را ختم كني 2- پيامبران را شفيع خود گرداني 3- مؤمنين و مؤمنات را از خود راضي و خشنود سازي 4- حج واجب و عمره را به جا آوري. ادامه مطلب [ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 15:3 ] [ Mohadese - Mir ]
منابع تاریخی نشان می دهند ارزش برابری پول ملی ایران با پولهای معتبر جهانی در مقاطع تاریخی مختلف به این شرح بوده است : در زمان شاه طهماسب صفوی، یعنی در سده شانزدهم میلادی، واحد پول ایران "شاهی" بود و هر ۲۰۰ شاهی برابر با یک "تومان". طبق مندرجات سفرنامه جنکینسون، در آن زمان هر شاهی با یک شیلینگ انگلیس برابر بود. هر پوند استرلینگ برابر با ۲۰ شیلینگ است. بنابراین، یک تومان ایران برابر بود با ۱۰ پوند انگلیس. یعنی، ارزش پول ایران ده برابر پول انگلیس بود. در سده هیجدهم میلادی، ارزش تومان ایران بهتدریج کاهش یافت و ارزش پوند انگلیس افزایش. در نیمه اوّل سده نوزدهم میلادی، یعنی در دوران سلطنت فتحعلیشاه و محمد شاه قاجار، دو پوند استرلینگ برابر با یک تومان ایران شد. در این زمان یک پوند برابر بود با ۲۵ فرانک فرانسه و ۱۰ روپیه هند. یعنی، یک تومان ایران برابر بود با ۵/ ۱۲ فرانک فرانسه. در همین زمان، یک تومان ایران با دو دلار و پنجاه سنت آمریکا برابر بود. پس از قحطی بزرگ ۱۲۸۸ ق. ارزش پول ایران سیر نزولی را آغاز کرد؛ با قتل ناصرالدینشاه (۱۸۹۳) این کاهش ادامه یافت و با انقلاب مشروطه (۱۹۰۵-۱۹۰۷) شدت گرفت. اندکی قبل از قتل ناصرالدینشاه، در سال ۱۸۹۱ یک پوند استرلینگ برابر با ۵/ ۳۲ قران بود که، اندکی پس از قتل ناصرالدینشاه، در سال ۱۸۹۴ به ۵/ ۴۸ قران رسید. ده قران برابر با یک تومان بود. یعنی در اواخر سلطنت ناصرالدینشاه ارزش پوند بریتانیا ۲۵/ ۳ برابر تومان ایران و پس از قتل او، در زمان سلطنت مظفرالدینشاه، حدود ۸۵/ ۴ برابر تومان ایران شد. پس از انقلاب مشروطه یک پوند برابر با ۶۰ قران بود یعنی ارزش پوند انگلیس شش برابر تومان ایران شد. در اواخر سده نوزدهم و اوائل سده بیستم میلادی، تا جنگ اوّل جهانی، یک پوند انگلیس تقریباً برابر با ۵ دلار آمریکا بود. بنابراین، در دوران مظفرالدینشاه ارزش دلار آمریکا و تومان ایران تقریباً یکسان بود. در زمان سقوط رضا خان و ورود ارتشهای متفقین به ایران (۱۳۲۰ ش.) دلار آمریکا تقریباً یک و نیم تومان ایران بود؛ یعنی با ۱۵ ریال میشد یک دلار خریداری کرد. در سال ۱۳۳۲، یعنی در اواخر دولت دکتر مصدق و زمان کودتای ۲۸ مرداد، یک دلار آمریکا معادل ۹۰ ریال ایران (۹ تومان) و یک پوند استرلینگ برابر با ۲۳ تومان بود. در پایان سلطنت محمدرضا پهلوی و در دوره ای که صادرات نفت خام در قله تاریخی قرار داشت، یک دلار آمریکا تقریباً ۷ تومان ایران و یک پوند انگلیس تقریباً ده تومان ایران ارزش داشت. در این زمان ارزش یک روبل شوروی حدود ده تومان ایران یعنی تقریباً برابر با پوند استرلینگ بود. یک فرانک فرانسه ۱۶ ریال و یک مارک آلمان غربی ۳۲ ریال ارزش داشت. امروزه پوند استرلینگ به نرخ رسمی دولتی حدود ۱۹۵۰ برابر تومان ایران و دلار آمریکا حدود ۱۲۲۶ برابر تومان ایران است در حالی که نرخ دلار در بازار آزاد ۱۸۵۰ تومان و قیمت پوند ۳۰۰۰ تومان می باشد. بجز دوره هایی که ایران شاهد جنگ و تجاوز نظامی بوده، سریع ترین سقوط ارزش پول ملی ایران در خرداد ۱۳۷۴ (زمان ریاست عادلی بر بانک مرکزی) و دی ۱۳۹۰ (زمان ریاست بهمنی بر بانک مرکزی) اتفاق افتاده است. بانک مرکزی طبق قانون، وظیفه حفظ ارزش پول ملی را به عهده دارد. [ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 11:48 ] [ pharmacoboys ]
این شعر به صورت عمودی وافقی یک جور خوانده میشود (ماتریس متقارن ادبی) از چهره افروخته گل را مشکن! افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن! گل را تو دگر مکن خجل اي مه من! مشکن به چمن اي مه من قدر سخن ! [ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 11:52 ] [ ھیئت مدیرہ ]
زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتومبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت. مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده. در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد. وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !! آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچي نتوانست بگويد به سمت اتوبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد . حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر" روز بعد آن مرد خودكشي كرد [ چهارشنبه 16 فروردین1391 ] [ 0:19 ] [ pharmacoboys ]
ســــــــــــــــلاااااااااا 13 بدر یعنی اینکه هیچ عیدی ماندنی نیست حتی اگر آجیلش تماما پسته باشد !
۱۳ تون به
[ یکشنبه 13 فروردین1391 ] [ 2:54 ] [ Mohadese - Mir ]
روز موعود : میان ترم فارماکولوژی : میان ترم فارماکوگنوزی : میان ترم سیوتیکس : میان ترم آنالیز : ضمنا اونایی که آخرین جلسه ی فارماکولوژی سر کلاس بودن نیازی به خوندن واسه امتحان ندارن آخه 1 نمره مفتکی گرفتن
![]() ![]() ![]() ![]() [ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 1:14 ] [ ھیئت مدیرہ ]
[ چهارشنبه 9 فروردین1391 ] [ 0:20 ] [ ھیئت مدیرہ ]
ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور، زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم. اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور می کنند، تعیین نکن، زیرا فقط تو می دانی که چه چیزی برایت بهترین است. با زندگی کردن در گذشته یا اینده زیستن در زمان حال را از دست نده. حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی، همه روزهای عمرت را زیسته ای. هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری، هرگز ناامید نشو. هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری از مواجه شدن با خطرات نترس، زیرا بدین ترتیب فرصت می یابی که بیاموزی چقدر باید شجاع باشی. با گفتن این که: یافتن عشق غیر ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو. رویا های خود را رها نکن. بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی این که هیچ هدفی نداری. زندگی یک مسابقه نیست، بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را باید لمس کرد و چشید و از آن لذت برد حتی گاهی که لذتی در آن نیست. [ چهارشنبه 9 فروردین1391 ] [ 0:4 ] [ pharmacoboys ]
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥دو قدم
مانده به خندیدن برگ♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ [ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 3:26 ] [ ھیئت مدیرہ ]
از خانه ی ما به خانه ی شما ، جانم برایت بگوید اوضاع به طرز شگرفی غبار آلود است ... دیشب تابلو ها بنر های رقاص در خیابان ها نغمه خوانی می کردند و امشب عطر دلنشین گرد و غباری که کلبه ی گرم و صمیمی ما را فرا گرفته می برد از دلم ، عقل و صبر و طاقت هوش و از دیدگانم بینایی را ... خدا رحم کند به حال ریه ها وسرفه های بنده ی حقیرررر.. گفتم یه شاهکار ادبی خلق کنم بخندیم :دی بخندین :دی هههرررر هر هر [ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 2:57 ] [ ھیئت مدیرہ ]
در هر مرحله شما باید مربع کوچک آبی را از مسیر پیچ و خم عبور دهید و به ماکان قرمز مشخص شده برسانید بدون اینکه مربع کوچک از مسیر خارج شود برای ورود لطفا به ادامه ی مطلب بروید ... ادامه مطلب [ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 5:39 ] [ ھیئت مدیرہ ]
چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خو...ردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه ». رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ......برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ». رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟ گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار ». رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستند گفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛ گفتم:« باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم ». گفتند:« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم ». . . . برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم! [ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 21:35 ] [ ھیئت مدیرہ ]
|
||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||